قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2840

تاريخ الفي ( فارسى )

در ماه شعبان ، سلطان محمود به اردوى سلطان سنجر رفته در خانهء جدّهء خود ، كه والدهء سلطان سنجر باشد ، فرود آمده ؛ سلطان سنجر او را اعزاز و اكرام بسيار نمود ؛ و سلطان محمود تحف و هداياى بسيار جهت عمّ خود آورده ؛ سلطان سنجر در مجلس او را قبول كرد ، و در خلوت همهء آنها را براى او بازفرستاد ، غير از پنج اسب عربى كه پيشكش سلطان محمود بود چيزى ديگر نگرفت . و سلطان سنجر اوّل يك دختر خود را به سلطان محمود داده بود ؛ و چون آن دختر فوت شد « 1 » ، دختر ديگر به او داد . و در اين سال امراى فرنگ از اطراف و جوانب جمعيّت نموده بر سر حلب آمده آن را محاصره نمودند . و امير ايلغازى ، صاحب حلب ، پيش از آمدن ايشان ، به جانب ماردين رفته بود . و در حلب آن مقدار ذخيره نبود كه مردم توانند چندگاه با فرنگ جنگ كرد . بنابراين ، مضطر شده كس به بغداد فرستاده از خليفه ، مسترشد باللّه ، امداد خواستند ، لكن از بغداد هيچ احدى به مدد ايشان نرسيد . فرنگان چون پريشانى و اضطرار اهل حلب را معلوم كردند ، كس پيش ايشان فرستاده اعلام كردند كه « اگر تمامى ولايات حلب را به ما مىدهيد ، ما از سر كشتن و تاراج كردن شما مىگذريم ، و الّا آنچه مىبينيد از خود خواهيد ديد . » القصّه ، هنوز رسل و رسايل ميانهء آنها و اهالى حلب آخر نشده بود ، كه خبر رسيد كه اينك امير ايلغارى بيست هزار سوار جمع آورده متوجّه جنگ فرنگ است . فرنگان چون اين معنى را دانستند ، بسيار خوف و هراس بر ايشان استيلا يافت ؛ چه اهل فرنگ سه هزار سوار و هفت هزار پياده بيش نبودند . و ايشان چون نام بيست هزار سوار اسلام شنيدند ، روح از قالب‌ها پريد . بنابراين ، چاره‌اى ديگر نديدند ، مگر آنكه پناه به موضعى از كوهستان آن ولايت كه ، به تلّ عفرين « 2 » اشتهار دارد و در ميانهء سه كوه مقابل واقع شده و غير از سه راه باريك راه ديگر ندارد ، بردند . چون فرنگان به آنجا درآمدند ، امير ايلغازى اين معنى را از جمله غنايم دانسته آمده ايشان را در آنجا محاصره نمود ، درخواست بدان درّه درآمده و دمار از آن كفّار برآورد . چون فرنگان بر ارادهء امير ايلغازى اطّلاع يافتند ، از براى دفع الوقت ، كس پيش او فرستاده پيغام دادند كه چون تو ميل به جنگ دارى احتياج آن نيست كه تو به اندرون درّه درآيى ، منتظر باش كه اينك ما بيرون مىآييم . امير ايلغازى امرا و سرهنگان خود را طلبيده در آن باب با ايشان مشورت كرد . همه به‌اتّفاق گفتند كه صلاح در آن است كه ايلچى ايشان را بازگردانيم كه اينك ما به سخن شما به اندرون نمىآييم و منتظر قدوم شماييم . و به مجرّد رفتن او ، سوار بايد شد و از هر سه

--> ( 1 ) . اين دختر ، ماه ملك خاتون بود كه به سال 523 ه درگذشت و سنجر را در غم فقدانش به اندوهى عميق فروبرد ، تا جايى كه سنجر دست به دامن عمعق ، شاعر پير بخارا ، شد تا در رثاى دختر جوان‌مرگش قصيده‌اى بسرايد . ( 2 ) . م : عفرس ؛ ق : غفرس . ناحيتى در سوريه . نام كهن آن : اوفرينوس .